چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی
![]()
![]()
![]()
دلی دارم خریدار محبت
کزو گرم است بازار محبت
لباسی بافتم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت
![]()
![]()
![]()
باغبان دید که مو گل دوست دیرم
هزاران خار بر گل پاسبان کرد
![]()
![]()
![]()
قدم دایم ز بار غصه خم بی
چو مو محنت کشی در دهر کم بی
مو هرگز از غم آزادی ندیدم
دل بی طالع مو کوه غم بی
![]()
![]()
![]()
عشق مالیخولیائی خاکی است
عشق یک بیماری افلاکی است
عشق تفسیر حوادث در دلست
عشق را تحلیل کردن مشکلست
عشق می میراند و جان می دهد
می کشد ما را و تاوان می دهد
مهربانی عشق کمرنگ خوشیست
مهربانی مثل آهنگ خوشیست
کاش گاهی قلب ما از سنگ بود
کاش قدری عشق هم کمرنگ بود...
![]()
![]()
![]()
مهربانی تا به من لبخند زد
قلب خود را بر تنم پیوند زد
مهربانی زادگاه یاد ماست
مهربانی خواهر همزاد ماست
![]()
![]()
![]()
ای شقایق من غریب جاده ام
سایه ای در بی صدا افتاده ام
زندگی در قطب خاکستر بس است
خاک کن قلب مرا دیگر بس است
من کفن کردم دلم را بارها
مرده ام در فصل کوچ سارها
روی زخم قلب خود لرزیده ام
شیون خاموش خود را دیده ام
زخمیم اما تنم خونخواه نیست
هیچ کس از زخم من آگاه نیست ...
![]()
![]()
![]()
هر که دردم داد آهم مال او
هر که می آید نگاهم مال او
![]()
![]()
![]()
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو برخورد مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
از زندگی بی تو گریزانم و بیزار
آنقدر که بگذار بمیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است ؟
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
شاعر: ابوالفضل نظری
![]()
![]()
![]()
...
میتوان یک مهربانی نیم کرد
عشق را کی میتوان تقسیم کرد
عشق مثل یک گل لیوانی است
مهربانی یاس تابستانی است
مهربانی یاس می مالد به تن
عشق پرپر میشود چون نسترن
مهربانیها سکونت می کنند
عشقها با خود خشونت میکنند
مهربانی مثل عادت می شود
عشق هم آخر شهادت میشود
مهربانی محض معصومیتست
عشق اما عین مظلومیتست
عشق عادت کرده آزارش کنند
عشق می آید که بر دارش کنند
تا بگرید مهربانی بر سرش
تا بروید گل ز جای خنجرش
عشق را باید چرا تعزیر کرد
عشق را باید ز نو تفسیر کرد
عشق ویرانیست آبادش کنیم
عشق زندانیست آزادش کنیم.
![]()
![]()
![]()
...
تو مرا با اشک اغوا کرده ای
تو مرا مسخ تماشا کرده ای
برگ زرد گونه هایم را بده
دختر سنگی صدایم را بده
ای خدا از خاطراتت نگذرد
ای تبسم در حیاتت نگذرد
خانه امسال من ویران توست
زخم سال دیگرم از آن توست...
![]()
![]()
![]()
گرم و طوفانی در آغوشم بگیر
آه ای عشق جدائی ناپذیر
وای رعد رعشه در جانم گرفت
باز برق بوسه بارانم گرفت
غرق گردابم صدایت را بده
زیر موجم دستهایت را بده...
![]()
![]()
![]()
مرگ چیزی پیش پا افتاده نیست
زندگی آنقدر ها هم ساده نیست
بیگمان تا انتهای فصل مرگ
زندگی را خواند باید برگ برگ
رد پای زندگی در خش خش است
زندگی آلونک آرامش است ...
![]()
![]()
![]()
بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است.
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیفرجام بگذاریم.![]()
![]()
![]()
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدائی
چه کنم که هست اینها گل باغ آشنائی
شهر آئینه دار میشود با یک گل پروانه تبار میشود با یک گل
گویند نمی شود ولی می بینند یک روز بهار میشود با یک گل
تقدیم به دوستانم...
شما که همواره همراه من هستید.



